برهه برهنگی

بایدی در کار نیست، ولی زیر باران را باید رفت

برهه برهنگی

بایدی در کار نیست، ولی زیر باران را باید رفت

برهه برهنگی
آخرین نوشته ها
  • ۹۶/۱۱/۲۱
    66
  • ۹۶/۱۰/۱۹
    64
  • ۹۶/۱۰/۱۳
    63
  • ۹۶/۰۸/۰۶
    61
محبوب ترین مطالب
بچه که بودیم، اون موقع که تازه هرکدوممون تو خونه ی مامان بزرگ صاحب سجاده و جانماز شده بودیم، یه بار بابابزرگ از یاس های توی حیاط، چند تا کندن و آوردن گذاشتن توی جانمازامون. فرداش ما حواسمون نبود چقدر با بوی اون یاس ها کیف کردیم و می تونیم دوباره بریم یاس بکنیم بیاریم بریزیم تو جانمازامون. دوباره بابابزرگ برامون آوردن! فرداش حواسمون بود، بدو بدو، قبل اذان رفتیم یاس کندیم. اومدیم قامت ببندیم که بابابزرگ گفتن "ا! برای مامان بزرگتون نیاوردین؟" بعد هم خودشون رفتن و چند تا یاس کندن و آوردن برای جانماز مامان بزرگ...

حالا دیگه نه گلدون یاسی تو خونه داریم، نه واسه نماز خوندن می تونیم بدو بدو بریم خونه مامان بزرگ و برسیم به جانمازای خوشگلمون! عوضش، هربار از عطری که بابابزرگ به عنوان عیدی تولد حضرت زهرا سلام الله علیها برامون خریده بودن، می زنم به چادر نمازم...
اون وقته که حس می کنم برگشتم به اون روزا... 
حس میکنم خوشبو ترین چادر نماز عالم رو دارم...
حس میکنم دل تنگیم کمتر شده...
۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۴۵
hes

دنیا باید یک دکمه sleep -برای چند ساعت حداقل- داشته باشد وقتی به هیچ ضرب و زوری مشهد هم راهت نمی دهند...

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۲۸
hes

یک حس ولرم ناخوشایند دارد می ریزد توی وجودم!

من _قطعا_ اشتباه کردم که در دوران دبیرستان میزان کتاب های درسی ای که می خواندم بیشتر از کتاب های غیر درسی ای بود که می خواندم! باید به دخترم یاد بدهم این اشتباه را هرگز تکرار نکند!

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۵ ، ۰۹:۲۰
hes

نمی دانم..

شاید نباید هیچ وقت با هم در این مورد به خصوص صحبت می کردیم!

بس که تو بدموقع و زیاد سکوت می کنی!

آدم نمی فهمد سکوتت از بهت است... "واقعا هدی همچین عقیده ای دارد؟!"

یا سکوتت از ناامیدی است... "اگر هدی اینطور فکر میکند که دیگر چه می توان بهش گفت؟!"

یا شایدم شک... "نکند همین طور است که هدی می گوید!!"


خلاصه که سکوتت کلافه ام کرده جانم! کلافه!

گاهی اوقات خستگی آدم با صحبت کردن و شنیده شدن در می رود، اما سکوت زیادی این خستگی را چندین برابر می کند...




۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۵ ، ۰۰:۴۷
hes
چند روزه که اینجوری شدم، کوچکترین حرف و اشاره ای، پرتم میکنه به یه گوشه ی دنیا...
دنیای خاطره ها، دنیای زمینی
وقتی این جمله سیده زهرا رو خوندم که "افسانه‌ها می‌گویند وقتی یک مسافر، چیزی توی شهری جا می‌گذارد، بعدا دوباره به آن شهر برمی‌گردد."، پرت شدم توی حرم امیرالمومنین...همونجایی که شال گردنمو گم کردم...
آخ که چه روزهای بهشتی بود...هنوز هم توی بعضی نماز صبح هام نسیمی که توی حرمت پیچید توی چادرم رو حس می کنم...
کاش زودتر افسانه ها دست به کار شن و واقعیت پیدا کنند!


۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۱:۳۳
hes

بعضی روزا هم مثل امروز

شروع نه سبک نه سنگین، با یه قلم استراحت و تفریح شبیه دراز کشیدن توی چمن

منتها انگار باغبون حواسش بهت نباشه و موقع آب پاشی آب بریزه رو صورتت و آب بره تو حلقت و یه ذره خفه شی

خوب و سنگین، نمی دونی چه حالی ای دقیقا!

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۵ ، ۲۳:۳۱
hes
دلم برای چشمانت تنگ شده...
همین.
۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۵ ، ۲۲:۰۴
hes
این محرم غریب تر از هر ساله...



پ.ن: هر روضه ای خوندن نداره... اونی که حالش گره بخوره به این حرفا، ناخودآگاه با دیدن یه عکس، با شنیدن یه حرف، با حس یه خاطره دلش پر میکشه جایی که عمیق تر از هر زمان شیکسته...
۲ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۵ ، ۲۰:۴۰
hes
همین که خطاب بهش میگی "کنکورتو بدی تازه چهار سال بدبختی دگ شروع می شه"، رسوندی که چقدر ذهن و فکرت ناشکره...
رسوندی که همه اش اداست شاکر بودنت...
۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۵۱
hes
قطعا دیشب از بهترین شب های زندگی ام بوده و خواهد بود
هرچند که به اندازه این 22 سال زندگی ام، زود گذشت....

اینکه تو قشنگترین عروس دنیایی، جای شک و شبهه ای ندارد.

تولد امام رضا
95
۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۵ ، ۰۹:۵۴
hes